مقاله ادراك و بررسي فضا و مکان به مثابه محل تعاملانسان با رويکرد پديدارشناسي

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن مقاله ادراک و بررسي فضا و مکان به مثابه محل تعاملانسان با رويکرد پديدارشناسي :

چکیده

تجربه و فهم مکان , بازتابی است که در مواجه با یک فضا در درون هر فرد به نوعی عکس العمل می انجامد, این عکس العمل ها به هنجارهای اجتماعی تبدیل می شوند.آیا می توان با طبقه بندی فضا و مکان های مختلف و پیش بینی چگونگی رفتار انسان مدرن در آنها به ساختاری در خور شهرهای امروزی رسید؟پرسشی است که مقاله حاضر به آن می پردازد. در راستای پاسخگویی به پرسش فوق, پژوهشی بر روی نگاه پدیدارشناسی به مکان و فضا های متفاوت در حیطه عملکرد انسان صورت گرفته است. روند تحقیق به صورت مطالعه و جمع بندی مدارک است.در ابتدا فهم مکان مورد نظر است که خود این بخش به صورت جدا به مکان های متفاوت می پردازد. در ادامه فضا مورد تحلیل قرار میگیرد و فضاهای مواجه با انسان از بدوی تا پیشرفته گفته می شود. در قسمت آخر نگاه کامل در راستای پدیدارشناسی در معماری و وضعیت متقابل انسان و فضا دیده می شود. نتیجه گیری به صورت کیفی است همانطور که پدیده شناسی اینگونه است و راهای فهم مکان را جمع بندی میکند.

واژه های کلیدی: مکان, فضا, پدیدارشناسی, معماری, انسان.

.1 کارشناس ارشد معماری, دانشکده معماری شهرسازی,دانشگاه آزاد اسلامی واحد قزوین,قزوین,ایران. .2استادیار دانشکده معماری,پردیس هنرهای زیبا,دانشگاه تهران,تهران,ایران.

1

.1مقدمه

این یک حقیقت تاریخی شگفت انگیز است که جدایی هنر از زندگی که ابتدا در قرن هفدهم روی داد به قلمرو معماری کشیده شد. به هر حال, بر خلاف هنرهای به اصطلاح )بی فایده( باید در ساختمان ها زندگی شود بدون توجه به این که آنها در حقیقت نیازهای اولیه انسان را برآورده می کنند یا خیر. بسیاری برای این جدایی تأسف خوردند. اما پدیدارشناسی بهتر از مارکسیسم ارتودوکس یا واقع بینی آمریکایی به یک نوعی چارچوب تئوریکی لازم برای آشتی دادن بخش های جدا شده و مرکزی کردن هنر و معماری در فهم ما از جهان و جایگاه ما در آنمجهز می باشد.این نوع نگاه به درک ما از مکان و فضا منجر می شود(.(Harries,1997:25 اصطلاح پدیدارشناسی3 را نخستین بار یوهان هانریش لامبرت4 که از معاصران کانت است در کتاب خود موسوم به (ارغنون جدید)5به کار برده است.این لفظ همچنین در کتاب کانت موسوم به (مبادی مابعد الطبیعه ی علوم طبیعی)6 و نیز در کتاب معروف هگل (پدیدارشناسی روان) ودر اثری از رنویه7 به نام (اجزای فلسفه ی ویلیام همیلتون(8 و در کتاب (سخنرانی هایی درباره ی منطق(9 از ویلیام همیلتون و در اثری از ای فن هارتمن10 موسوم به پدیدارشناسی اخلاقی کردن وجود خود آگاه به کار رفته است البته در هیچ یک از این نوشته ها اصطلاح پدیدارشناسی معنای واحدی ندارد.ادموند هوسرل نخستین کسی است که اصطلاح پدیدارشناسی را به معنی یک روش تحقیق و جامع تفکر به کار برده است.اصطلاح پدیدار ترجمه لفظ فنومن است,این لفظ واژه ایی یونانی است و معنای ظاهر ساختن می دهد,از این رو فنومن آن چیزی است که خود را ظاهر وآشکار می سازد(ریخته گران4:1389,.(3

3Phenomenology 4.J. H. Lambert 5.NeuesOrganon (1764)

6MetaphysischeAnfangsgrunde der NaturwissenSchaft (1786) 7.Renouvier 8.Fragments de la Philosophie der sir W. Hamilton (1840) 9 .Lectures on logic 10.E. Von Hartman

2

.2عوامل تشکیل دهنده معماری

.21مفهوم مکان

برخورداری از دانش مکان ها حلقه ای واجب و ضروری در زنجیره دانش است, وبر حسب دانش علمی روزمره که ما جهت سازمان دادن به تجارب خویش از جهان به آن نیازمندیم, برای رد این گفته چیز زیادی نمی تواند وجود داشته باشد, زیرا مجبوریم مکا ن های متنوعی را که در آن ها کار و استراحت می کنیم و می خوابیم بشناسیم, تمیز بدهیم و به آن ها واکنش نشان دهیم. اما این دانش عملی مکان ها به خودی خود, هرچند برای هستی ما اساسی است, کاملاً سطحی است و عمدتاً مبتنی بر کارکردهای بارز و آشکاری است که مکان ها برای ما دارند. این واقعیت که اهمیت مکان در تجربه انسانی, بسیار عمیق تر از این است, در اعمال افراد و گروه هایی که از مکان های خود در مقابل نیروهای نابود کننده خارجی محافظت می کنند واضح و آشکار است, یا برای تمام افرادی که دلتنگی برای میهن یا دلتنگی برای مکان های خاص را تجربه کرده اند واقعیتی آشنا است. انسان بودن به معنای زندگی کردن در جهانی پر از مکان های مهم معنی دار است: انسان بودن به معنای برخوردار بودن و شناختن مکانی خاص خویش است. مارتین هایدگر فیلسوف در این باره اعلام داشت که مکان آدمی را در راهی قرار می دهد که محدوده های خارجی هستی وی در عین حال عمق آزادی و واقعیت وی را آشکار می سازد. مکان جنبه ای عمیق و پیچیده از

تجربه آدمی در جهان است(رلف.(21:1390

.22تحلیلی از مفهوم مکان از سوی لوکرمن

.1ایده موقعیت خصوصا موقعیتی که مربوط به سایر چیزها و مکان ها است.مطلقا بنیادین است.موقعیت را می توان بر حسب خصوصیات درونی مقرر سایت و اتصالات بیرونی با سایر موقعیت ها و وضعیت ها توصیف کرد. بنابرین مکان ها دارای گستره فضایی و یک درون و یک بیرون هستند..2مکان با یکپارچگی عناصر طبیعت و فرهنگ درگیر است , هر مکان دارای نظم خاص خود است , دسته مجموع ویژه اش , که

3

آنرا از مکان بعدی متمایز می سازد.این به وضوح این معنی تلویحی را در بر دارد که هر مکان یک موجودیت منحصر بفرد است..3 اگرچه همه مکان ها منحصر بفردند آنها از سوی نظامی از تعاملات و انتقالات فضایی با هم متصل هستند, آنها بخشی از یک چارچوب گردش می باشند..4مکان ها محلی شده هستند. آنها بخشی از نواحی بزرگتر می باشند و در سیستمی از محلی شدن مورد توجه کانونی اند..5مکان ها در حال ظهورند یا در حال شدن اند ؛ با تغییر تاریخی و فرهنگی عناصر جدیدی اضافه می شود و عنصر قدیمی محو می گردد. لذا مکان ها دارای یک جز متمایز تاریخی اند..6 مکان های دارای معنی اند آنها با اعتقادات انسان شخصیت می یابند.جغرافیدانان نتنها می خواهند بفهمند که چرا مکان رویدادی واقعی در آگاهی انسان است بلکه می خواهند بدانند که مردم چه اعتقاداتی درباره ی مکان دارند.این به تنهایی همانی است که زمینه ی اعمال انسان است که به نوبه خود همانی است که به یک مکان شخصیت می بخشد. بنابراین لوکرمن مکان ها را به عنوان ترکیبات طبیعت و فرهنگ درک می کند که در موقعیت های خاص بسط یافته اند و بسط می یابند و توسط جریان مردم ئ کالاها به مکان های دیگر متصل هستند یک مکان صرفا کجایی یک چیز نیست بلکه یک مکان , موقعیت بعلاوه هر چیزی است که آن موقعیت را اشغال می کند و به عنوان یک پدیده یکپارچه و معنی دار به نظر می آید(رلف .(4:1390 هنگامی که هنر مکان خود را به حضور در می آورد آنچه پنهان و متلاطم بوده خود را به تحقق می رساند و روشنی میبخشد.تصویر معمارانه چنانکه لوکوربوزیه آن را درمی یافت موسس یک جهان است ؛ سوزان ک.لانگر نیز در جریان تحلیل معماری در زمینه پژوهش نگر بر روی هنر آن را تصویر یک حوزه ی قومی معرفی کرده است.اما در زیست جهان نیز می باید هر بار از نوع به چنگ آورد و فهم کرد.هنر مکان از کلیتی همتافته برخاسته از صورت های گوناگون دریافت به مقیاسهای مختلف سود می برد,این صورتها از آنجا که نمایانگر گشتالتها هستند, صورتهای دریافتی به شمار می آیند و از اینرو به پیشادریافت مرتبط اند.تا کنون و همواره گشتالتها را فرمهای ساده تصور می کردند ؛ اما من آنها را به نسبت میان زمین و آسمان مرتبط داشته ام.فهم معماری چونان هنر مکان بدان معناست که آثار منفرد دست به دست یکدیگر می دهند تا کلیتی را تشکیل دهند که به تک تک آنها معنا می بخشد.زندگی پدیده ای روی دهنده است ,از اینرو مکانهای کوچک و بزرگ می توانند به تجربه زیستن تعلق یابند ؛ ظاهر ساختن این مکانهای توانمند یا بلقوه وظیفه معماری است.

لینک کمکی